خواهرم با تو سخن میگویم ...

،خواهرم با تو سخن میگویم

دیده بگشای و

در اندیشه ی گل چینان باش ،

همه گل چین گل امروزند

همه هستی سوزند ،

کس به فردای گل باغ نمی اندیشد ،

آنکه گرد همه گلها به هوس میچرخد،

بلبل عاشق نیست

بلکه گلچین سیه کرداریست

که سراسیمه دود در پی گلهای لطیف ،

تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک ،

دست او دشمن باغ است ونگاهش ناپاک ،

تو گل شادابی ،

به ره باد مرو ،

 

غافل از باد مشو ،

ای گل صد پر من همه گوهر شکنند ،

خواهرم ،

گوهر من ،گوهرم خواهر من،

تو که گوهر دنیای منی

دل به لبخند حرامی مسپار

دزد را دوست مخوان

چشم امید به ابلیس مدار

ای گوهر تابنده ی بی مانند ،

خویش را خار مبین ،

ای سراپا الماس ،

از ننگ و حرامی بهراس

قیمت خود مشکن

قدر خور را بشناس

قدر خود را بشناس ..

/ 0 نظر / 14 بازدید