خواستم بنویسمـ امّا



خواستم درباره ی بیتابی و خستگی بی بی سه ساله بنویسم

اما قلم یاری نمیکند...

و دل حرفش را به کُرسی نشانده که از من بنویس و وقایع ی که به آتشم کشیده



گاه خود را در میانه ی میدانی میبینم که جنگ آورانش نامرئی اند و صدایی به گوشم میرسد : هدف ،‌ مانع مقابل

یکی دینم را نشانه گرفته

یکی چادرم را

یکی عقاید و باورهایم را

یکی مذهبم را

یکی پیروی از ولایتم را

یکی مسجد و هیئتم را

یکی نماز و روزه ام را

یکی قلب و احساسم را

یکی عشق به کربلایم را

یکی محبت اهل بیت در .. ام را

یکی .. زنی و عزاداریم را



اما شمار آنان که چادرم را نشانه گرفته اند بیشتر از مابقی است

***

کسی که سه سال است برایم از غربت امام زمانم میگوید و

اینکه عصر غیبت ، عصر غفلت است

در شب عاشورا برایم از حق الناس میگوید (تهمت و غیبت) :

اینکه چرا چادری ها دست از سر بچه های مردم بر نمیدارند؟

اینکه به هیچ کس ربطی ندارد، کی... چه طور وارد مجالس ابی عبدالله میشود (دلش میخواد هیچی سرش نکنه ، به ما چه؟)

اینکه گاه تصمیم میگیرد چادرش را بردارد

***

مادری که (خودش چادر به سر کرده) پس از کلی تعریف از محاسن ام

شروع به تعریف از پسر دردانه اش (کار،خانه،ماشین و حسن خلق) میکند و در ادامه خود را بابت انتخاب شایسته اش تحسین میکند ، تازه میرود سر اصل مطلب :

که تو همانی که ما میخواهیم ، همه چیز تمامی ، اما پسرم دوست دارد که چادرت را برداری

"به قول پدرم: سیب سرخ ، واسه دست چلاق "

***

هم خونی که شماتتم میکند و دعوت به میانه روی (که ای وای ... بس است مسجد ، بس است هیئت،بس است روضه،بس است کربلا کربلا کربلا)

به من نگاه کن هم چادر سر میکنم ، هم ماهواره ام را میبینم ، هم دعاهایم را سر وقت میخوانم ، از خیلی از شما ها هم بهترم

"پدرم میگوید: هر چه در راه خدا باشی و امام حسین (ع) کم است ، کم"

***

دشمنی به ظاهر دوست که مانند موریانه میخواهد ریشه های ایمان مرا بجَود ، با ظاهری موجه ، برایم از غاصبین حق مولایم میگوید و دانایی شان (مکر و حیله ها یشان)

"و من از حنجره اش صدای شیطان را میشنوم"

***

غریبه ای که ابراز علاقه میکند و خیره خیره در چشمهایم نگاه میکنند و میگوید از چادری ها خوشش نمی آید

تا چشمش به چادر روی سرم می افتد

لب میگَزد : وای حواسم نبود ،ناراحت شدی؟ ، به دل نگیری ، ببخشید ... بخشیدی؟

***

دلشان پاک است !!! مگر نه این است ، ایمانی که در دل جای دارد باید در ظاهر هم نمایان باشد؟؟؟ (بماند که برخی وارونه عمل میکنند)

***

تعصب نداشته باشم (امر به معروف و نهی از منکر تعطیل) !!! پس امام شهیدم برای چه قیام کرد ؟؟؟

***

چادر، میراث حضرت زهرا (س) ست و حرمت دارد.

اگر وارث بد باشد ، خُرده بر ارث میگیرند؟؟؟

***

چرا یادمان رفته چادر خاکی مادر میراث ما شیعه هاست ؟؟؟

چرا یادمان رفته مادری بین در و دیوار ماند ، تا از ولایت دفاع کند ؟؟؟

چرا یادمان رفته قرآن را بر نیزه کردند تا قرآن ناطق "علی بن ابی طالب (ع) " تنها بماند ؟؟؟

چرا یادمان رفته مولایمان حسین (ع) از همه چیزش گذشت برای ما ، امت جدش؟؟؟

چرا یادمان رفته اگر کربلا خون بر شمشیر پیروز شد ، زنان حرم با مَعجرهایشان از خون شهیدان پاسداری کردند؟؟؟

چرا یادمان رفته معصومین مان را همان هایی به شهادت رساندند که در اعماق وجودشان بر حقانیت شیعه ایمان داشتند و خود را پیرو اسلام میدانستند؟؟؟

چرا یادمان رفته از خون مولایمان دفاع کنیم و اجازه ندهیم هر کس ، هر چه میخواهد بگوید ؟؟؟ چه فرقی میکند در مقابل امام شمشیر زده باشی یا دشمنش را با سکوت یاری کرده باشی؟

چرا یادمان رفته کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ؟؟؟

تو را به خدا ...

یادمان نرود خنجرهایی که با نادانی بر پیکره ی دینمان میزنیم ، از خنجرهای خوارج و کوفیان و شمریان ، کاری تر است

در روز عاشورا پُشت مولایمان حسین (ع) از همین جهل و بی خردی ها خالی ماند

تو را به خدا ...

یادمان نرود در این زمانه دشمن از چادر ، شهادت ، امربه معروف و نهی از منکر ما در حراس است

و دشمن از هر چه بترسد ، آن را مَعدوم میکند (چه با جَبر ، چه با مِهر)

اگر کسی از عباس (ع) نمیترسید برایش امان نامه نمی فرستاد

/ 1 نظر / 15 بازدید
SeTiA98

@};-