تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ | ٤:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

خداوندا روزت مبارک...


روز عشق را فقط به تو می توان تبریک گفت...


تو که عشقت آسمانیست...


و ثمره ی عشقت آرامش است...


تو که رنگ و بوی عشقت فرق میکند...


تو عشقت خالص و ناب است...


تو بی حساب میدهی...


بی دلیل توبه میپذیری..


بی توقع برکت میدهی...


و بی منت یاری میکنی ..

.
واقعا که تنها تو سزاوار کلمه ی عاشق هستی...


عشقی که خالصانه به بنده ات تقدیم میکنی...


دوست داشتنهای ما بوی نیاز میدهد...


عشقمان از روی هوس است تا محبت...


دوست داشتنمان برای دل خودمان است...


و توقع،زیربنای عشقمان است...


خدای عاشق روزت مبارک...

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٥ | ۱:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

ﺷﯿﺦ ﻋﺒﺎﺱ ﻗﻤﯽ ﭘﺪﺭ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﺷﺨﺼﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﺍﺩ.


ﺭﻭﺯﯼ ﺁﻥ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﮔﻮ، ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﯿﺦ ﻋﺒﺎﺱ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ .

ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ، ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺪﺭﺷﺎﻥ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ.


ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﺷﯿﺦ ﻋﺒﺎﺱ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺴﺠﺪ ﺷﺪ، ﮐﻨﺎﺭ ﭘﺪﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﺶ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺪﺭﺵ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :


ﺑﻨﺸﯿﻦ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ، ﺑﻔﻬﻢ !


ﺣﺎﺝ ﻋﺒﺎﺱ ﻫﻢ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ:
"ﺁﻗﺎﺟﺎﻥ، ﺩﻋﺎ ﮐﻦ ﺑﻔﻬﻤﻢ"؛


ﺩﯾﮕﺮ ﻧﮕﻔﺖ ﮐﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺗﻨﺪ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩ ﯾﺎ ﻧﺮﻓﺖ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﺑﺮﻭﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺩ ﻭ ...


ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺧﯿﺮﺍﺕ ﻭ ﺑﺮﮐﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﻋﺒﺎﺱ ﻗﻤﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﻫﻢ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ
ﻋﻤﻠﺶ ﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﻣﻔﺎﺗﯿﺢ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯾﺶ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﻢ،ﺍﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﺩﺍﺷﺶ ﺷﺮﯾﮏ ﺍﺳﺖ


ﺍﮔﺮ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﭘﺪﺭ ﯾﺎ ﻣﺎﺩﺭﺗﺎﻥ ﺍﻋﺼﺎﺑﺸﺎﻥ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﺮ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ، ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻘﺼﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺧﯿﺮﺍﺕ ﻭ ﺑﺮﮐﺎﺕ
ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ .


ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﺠﺘﻬﺪﯼ ﺗﻬﺮﺍﻧﯽ

 

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۳ | ۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل





1-آگاهانه باشد ( لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ‏)


2- نرم باشد (قَوْلاً لَّیِّناً) ، زبانش تیغ نداشته باشد.


3- حرفی که میزند خودش هم عمل کند (لِمَ تَقُولُونَ مِالا تَفْعَلُونَ)


4- منصفانه باشد ( وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا)


5- حرفمان مستند باشد (قَوْلًا سَدِیدًا) منطقی حرف بزنیم.


6- ساده حرف بزنیم (قَوْلاً مَّیْسُورًا) پیچیده حرف زدن هنر نیست.روان حرف بزنیم.


7- کلام رسا باشد (قَوْلاً بَلِیغًا)


8- زیبا باشد  (قولوللناس حسنا)


9- بهترین کلمات را انتخاب کنیم (یَقُولُ الَّتی هِیَ اَحْسَن)


10-اصطلاح جدید از خودتان بکار نبرید (قولا معروفا)


 11- همدیگر را با لقب خوب صدا بزنیم  (قولاً کریماً)


12-کمک به حرف خوب زدن در جامعه تا بهشتی شویم(هدو الی الطیب من القول)

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۱ | ٧:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

به حاج آقا گفتم:

«همه ما آرزویمان این است که آقا امام زمان را زیارت کنیم.»


گفت:

«ما هم چنین چیزی می‌خواهیم؛ حالا زیارت هم کردی بعدش چه می‌شود؟

مهم این است که به تکلیف عمل کنیم.

بله! زیارتش خیلی هم خوب است اما مهم به تکلیف عمل کردن است.

اینکه تشخیص بدهی که چه کار بکنی، و کار صحیح چیست،

نه کاری که دوست داری.»

 

(از کتاب «حاج آقا مجتبی (تهرانی)»

 

منبع:(+)



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٧ | ٤:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

ﺍﺯ شیخی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ، چه به ﺪست ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﯼ؟

ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻫﻴــﭻ ...!

 

ﺍما، ﺑﻌﻀﯽ چیزﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ؛

ﺧﺸﻢ، ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ، ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻋﺪﻡ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻭ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﯼ ﻭ ﻣﺮﮒ ...

┘◄ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺑـه ﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺣﺎﻟماﻥ ﺧﻮﺏ می ﺸﻮﺩ؛

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍدن ها ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺳﻮﺩﻩ و راحت مان می کند ...

 


 

جملات زیبای گیله مرد



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٧ | ۳:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

اگر خدا بهت گفت که لیاقت  فلان نعمت را نداری؛

بگو :

مگر آنچه را که تا بحال به من داده ای لیاقتش را داشته ام!

کدام نعمت تو را من لیاقت داشته ام که این یکی را داشته باشم؟!

مگر تو تا بحال در بذل نعمت هایت به لیاقت من نگاه می کردی؟!



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٧ | ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

حرم لبریز زائرها

مسافرها
مجاورها
گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها
وحالا هرکدام آرام
زبان واکرده در این ازدحام، آرام:
"ببین این دست پینه بسته را آقا
ببین این شانه های خسته را آقا
به بیخوابی دوچشم خویش رامجبووور کردم من
به زحمت پول مشهد آمدن را جوور کردم من
نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را"

یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت
یکی بالای گلدسته اذان میگفت
صدا پیچید در صحن و حرم، گویا درو دیوار با انصاریان میگفت:
"اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی..."

یکی بغضِ میان آه را میگفت
یکی هم خستگیِ راه را میگفت
جوان زائری در گریه هایش"آمدم ای شاااه" را میگفت.

خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور ،
دلگیر حرم هستند
همانهایی که جاماندند و حالا پای تصویرِ حرم هستند.. 


منبع: حورانه



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٢ | ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

اینکه می‌گویند: آتش که بیاید تر و خشک باهم می‌سوزد؛

 

درست نیست؛

 

که چوب تر اول مدتی کنار چوب خشک می‌ماند و خشک می‌شود و بعد می‌سوزد.

در شهری که عده‌ای به گناه مشغول هستند؛

اگر خوبان نهی از منکر نکنند؛

مؤمنین هم فاسقین می‌شوند و عذاب که بیاید هر دو را می‌گیرد؛

چنانکه پیامبر (ص) فرمودند:

خداوند همه مردم را بخاطر عمل عده‌ای خاص عذاب نمی‌کند؛

مگر اینکه گناه را پشت گوششان بیاندازند و بتوانند نهی از منکر کنند و نکنند؛

 

پس وقتی اینگونه شد؛ خدا همه را عذاب می‌کند.



"آیت الله مجتهدی تهرانی (ره)"

 

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٥ | ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

مــدادم را بـرداشـتم کـا غـذ سـفـیـد پـیش رویـم را خطـ خطی کــردم ،

بـار اول پـاکـــ شد...


بـار دوم کشـیدم پاکــ شـد....

بـارســومــ خطــ هایی دیــگـر...

بـاز پـاکـــ کـردمـــ....


یــکـ نیــگا ه کــہ کــردم....

خطـــی نبـــود فقطــــ.....!


یـکـــ کاغـذ بــی روح و ســیاه....
خطی نبــود امـــا!!!

 

کــاغـذ هم سفیــد نبــود دیــگر!!!!



امــــا: " ان الحســـنات یذهبــن السیئــات"... .....


گیـــــــرمــ کـہ پـاکــــ شـود..... ناپـاکی امـــ،،،


فقطـــ شــرمنــدگی اش هم  می رود خــــــدا!?!??????


نوشته یک مســـافر.................

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢۳ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

 

دستگاه خداوند از دستگاه حضرت یوسـف(ع)کمتر نیســت .

یکی از هم زندانی های یوسف خوابی را جعل کرد و تعبیرش را از یوسف پرسید.

وقتی یوسف تعبیر کرد آن زندانی گفت دروغ گفتم

و خواب را از خودم ساخته بودم!

یوسف(ع) گفت :

قضی الامر.

یعنی کار از کار گذشــــت و آن چه گفتم واقع خواهد شــد.


ما هم چند بار دروغی به خــــدا گفتیم دوستـت داریم.

بعد که ابتلائات و تبعات دوستی ظاهر شد

گفتیم خدایــا دروغ گفتیم

 

.خداوند فرمود: قضی الامر.

 

یعنی کار از کار گذشـت و به جمع دوستان ما ملحق شدی.



خدایـــــــــــا دوســـــتت دارم به همین سادگی...



مرحوم حاج اسماعیل دولابی

_______________

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٢ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

و آمریکا مراسم روضه گرفته بودیم

شب اول ی سیاه پوست هم اومد مراسم

براش ی مترجم گذاشتیم

شبای بعد همین جور هی تعداد سیاه پوست ها زیاد میشد تا مجبور شدیم
ی جای دیگه رو هم برا مراسم بگیریم

شب آخر 150 تا سیاه پوست گفتن که میخوان شیعه بشن!

پرسیدم برا چی میخواهین شیعه بشین؟!

همه نگاه کردن به سیاه پوستی که شب اول اومده بود روضه!

ازش پرسیدم برا چی شیعه؟!!

گفت شب اول ی تیکه از روضه جون رو خوندی غلام سیاه امام حسین

همونی که موقعی که وقتی امام حسین سرش رو گذاشت رو پای خودش سه بار سرش رو انداخت گفت جایی که سر علی اکبر بوده جای سر جون نیست!!

ولی امام حسین سرش رو گذاشت رو پاهاش و جون شهید شد!!

من رفتم به این سیاه پوستا گفتم بیاید که دینی رو پیدا کردم

 

که توش سیاه و سفید فرقی نداره

 

منبع:کلمات عاشقانه خدا




تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٧ | ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد


نگه م خواب ندارد


قلمم گوشه ی دفتر


غزل ناب ندارد


همه گویند به انگشت اشاره


مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟

 

تو کجایی ؟


شده ام باز هوایی


چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟


به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… : (

اللهم عجل الولیک الفرج

 


و اما
جواب امام زمان:



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱۳ | ۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

خواهرم با تو سخن میگویم ،

 

 

زندگی در نگه م  گلزاریست

و تو با قامت چون نیلوفر خود

شاخه ی پر گل این گلزاری ،

 

 

من به چشمان تو یک خرمن گل میبینم

گل عفت ،

گل صد رنگ امید ،

گل فردای بزرگ ،

گل فردای سپید،

چشم تو آیینه ی فردای من است ،

گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ ،

کس نگیرد از گل پژمرده سراغ 

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٥ | ٥:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل
تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٥ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

مرو راهی که با ریگی بلغزی

 

مشو بیدی که با بادی بلرزی....

 

تو را قدر و تو را قیمت گران است 

 

مکن کاری که یک ارزن نیرزی . . .



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢۸ | ٤:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

هیچ روزه داری درک نمیکند

 

گرسنگان را چون امید به افطار دارد..

 

 

منبع:جملات زیبا،عارفانه رسول طالبی



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٦ | ٥:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

 

نقاش فقیر



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۸ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

  مشترک گرامی

     شما برنده طرح بی نهایت "همراه اول" شده اید!
     تماس شما در هر ساعتی از شبانه روز
     با "اولین همراه" رایگان است ...


منبع : sahab :.


تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱٧ | ۱:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۱ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

گفتند: تو که‌ بیایی‌ خون‌ به‌ پا می‌کنی‌،

جوی‌ خون‌ به‌ راه‌ می‌اندازی‌ و

از کشته‌ پشته‌ می‌سازی‌

ما را از ظهور تو ترساندند.

درست‌ مثل‌ اینکه‌ حادثه‌ای‌ به‌ شیرینی‌ تولد را کتمان‌ کنند

و تنها از درد زادن‌ بگویند.


ما از همان‌ کودکی‌، تو را دوست‌ داشتیم‌.

با همة‌ فطرتمان‌ به‌ تو عشق‌ می‌ورزیدیم‌ و با همة‌ وجودمان‌ بی‌تاب‌ آمدنت‌ بودیم‌.

 

عشق‌ تو با سرشت‌ ما عجین‌ شده‌ بود

و آمدنت‌، طبیعی‌ترین‌ و شیرین‌ترین‌ نیازمان‌ بود.


اما ...

اما کسی‌ به‌ ما نگفت‌ که‌ چه‌ گلستانی‌ می‌شود

جهان‌، وقتی‌ که‌ تو بیایی‌.




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ٦:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

ای آنکه طلبکار خدایی ، به خود آ

 

از خود بطلب, کز تو خدا نیست جدا

******

اول به خود آ، چون به خود آیی،

 

به خدا اقرار نمایی به خدایی خدا....

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٧ | ۳:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

جوان باش،

اما خریت هایت را به پای جوانیت نگذار،جوان باید جوانمرد باشد،



-جوان باش اما زیبایی های جوانیت را عامل گناه دیگران نکن

 

و از ان ها به شایستگی استفاده کن که این برابر سپاسگذاری نعمت زیباییت است

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٩ | ٥:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم...

 

که چرا عشق به انسان نرسیده است؟


چرا آب به گلدان نرسیده است؟


چرا لحظه ی باران نرسیده است؟


وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،


به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.


بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد


که هنوزم که هنوز است


چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٩ | ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

از بار گنه شد تن مسکینم پست . . .


یا رب چه شود اگر مرا گیری دست . . .


گر در عملم آنچه ترا شاید نیست . . .


اندر کرمت آنچه مرا باید هست

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٦ | ۳:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

 

در نصایح لقمان به پسرش، این است که گفت:

 

پسرم !

 

اگر درباره مرگْ تردید دارى، خواب را از خود دور کن ـ که نخواهى توانست ـ

 

و اگر درباره رستاخیزْ تردید دارى ، بیدار شدن از خواب را از خود دور کن ـ که

 

نخواهى توانست-؛

 

زیرا اگر اندیشه کنى، مى‏دانى که جان تو در دست دیگرى است و همانا خواب، به

 

منزله مرگ است و بیدارى پس از خواب، به منزله بر انگیخته شدن پس از مرگ.

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٦ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

 

 
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را
رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام

( ضحی 1-2)

 افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش
پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.


 (یس 30) 

 و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.

(انعام 4)



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٥ | ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

سر تا پای‌ خودم‌ را که‌ خلاصه‌ می‌کنم، می‌شوم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌


که‌ ممکن‌ بود یک‌ تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یک‌ خانه


یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یک‌ کوه


یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛


یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛ خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره




یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ ممکن‌ است‌ هیچ‌ وقت

 

 

هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاک‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاک


اما حالا یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ وجود دارد که‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بکشد


ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢٧ | ۸:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ‌ﺁﻣﻮﺯﺵ ﮔﻔﺖ:


ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﺎﮎ ﻧﯿﺎﻭﺭﯼ،


ﻧﻤﺮﻩ‌ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ‌ﺩﻫﻢ!

 

ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ:

ﺍﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ!

 

ﺍﮔﺮ ﺧﺎﮎ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﻡ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﺮﻩ‌ﯼ ﮐﺎﻣل ﻣﯽ‌ﺩﻫﯽ؟

 

ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ.

 

ﺩﺍﻧﺶ‌ﺁﻣﻮﺯ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺸﺘﯽ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﻠﻢ ﺁﻭﺭﺩ.

 


 

ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ:

 

ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﯼ؟!

 

ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ،

 

ﻣﻦ ﻫﻢ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ!


ﻭ ﻫﻤﺎﻥ‌ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﯼ،

 

ﺑﻬﺸﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ.


ﻣﻌﻠﻢ ﮔﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﻧﻤﺮﻩ‌ﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ