تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱۱ | ۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم

سالها منتظر روی برادر بودم

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است

این همه راه بیایم، تو نیایی سخت است

یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم

سالها میشود از پیرهنش بی خبرم

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم

با تن خسته و با قد خمیده رفتم

بنویسید همه دور و برم ریخته اند

چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند

چقدر مردم این شهر ولایی خوبند

که سرم را نشکستند خدایی خوبند

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد

به خداوند قسم بال و پرم سنگ نخورد

چادرم دور و برم بود و به پایی نگرفت

معجرم روی سرم بود وب ه جایی نگرفت

...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟

من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟

بنویسید که عشاق همه مال هم اند

هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند

گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید

من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...

روی قبرش بنویسید برادر بوده

سالها منتظر دیدن خواهر بوده

روی قبرش بنویسید که عطشان نشده

بدنش پیش نگاه همه عریان نشده

بنویسید کفن بود، خدایا شکرت

هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت

یار هم آن قدری داشت که غارت نشود

در کنارش پسری داشت که غارت نشود

اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟

اوکجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟
...

 

بنویسید سری بر سر نی جا میکرد
خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱ | ۸:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

آخر صَفر شد و من در انتظار سفر به مشهد الرضا ....

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٢۸ | ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

من هم دِلـــــَم باب الجواد میخواهـــد

 

السلامُ علیک یا علی بن الموسی الرضا

 

(صلوات خاصه)



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٧ | ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

حرم لبریز زائرها

مسافرها
مجاورها
گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها
وحالا هرکدام آرام
زبان واکرده در این ازدحام، آرام:
"ببین این دست پینه بسته را آقا
ببین این شانه های خسته را آقا
به بیخوابی دوچشم خویش رامجبووور کردم من
به زحمت پول مشهد آمدن را جوور کردم من
نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را"

یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت
یکی بالای گلدسته اذان میگفت
صدا پیچید در صحن و حرم، گویا درو دیوار با انصاریان میگفت:
"اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی..."

یکی بغضِ میان آه را میگفت
یکی هم خستگیِ راه را میگفت
جوان زائری در گریه هایش"آمدم ای شاااه" را میگفت.

خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور ،
دلگیر حرم هستند
همانهایی که جاماندند و حالا پای تصویرِ حرم هستند.. 


منبع: حورانه



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٦ | ۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل


روز میلاد توست شمس والشموس
الـسـلام ای امــام خـطـه ی طــوس


در حریـم تـو نـور بـاران است
آسمان وزمین چراغان است
جبرئیل امین غزل خوان است
در قدوم شما فدا جان است
مشهد تو بهشت جانان است
حـرمـت کـعـبـه فقیران است

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٦ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

از مدینه تا خراسان شتربان امام بود.

مردی از روستاهای اصفهان. سنی مذهب.

به خراسان که رسیدند امام کرایه شان را داد

.رو کرد به امام:

"پسرپیامبر!دست خطی بدهید برا ی تبرک با خودم ببرم اصفهان ."

امام برایش نوشتند:

"دوست آل محمد باش ،هر چند خطاکار باشی.

دوستان و شیعیان ما را دوست بدار هر چند آنها هم خطا کار باشند."

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٥ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد
در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد
این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد :
با آل علی هر که در افتاد، ور افتاد

این قبر غریبُ الغُرَبا ، خسرو طوس است
این قبر مُعین الضعفا ، شمس شموس است

خاک در او مَلجإ ارواح و نفوس است
باید ز ره صدق بر این خاک در افتاد
با آل علی هر که در افتاد، ور افتاد

حوران بهشتی زده اندر حرمش صف
خیل مَلَک از نور طبقها همه بر کف

شاهان به ادب در حرمش گشته مُشَرّف
اینجاست که تاج از سر هر تاجوَر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱۳ | ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺷﺐ ﺷﺪﻡ ﺍﯼ ﻧﻮﺭ ﺳﻼﻡ


ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺯﺍﺋﺮﺗﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﻼﻡ
ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺫﮐﺮﺕ ﺷﺪﻩ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺳﻼﻡ
ﺑﻪ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﻮﺭ ﺳﻼﻡ


ﮐﺎﺵ ﺳﻤﺖ ﺣﺮﻣﺖ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ
ﺑﺎﺯ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯾﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻡ ﮔﺮﻩ ﻫﺎ
ﻧﻨﻮﺷﺘﻪ ﺳﺖ ﮔﻨﻬﮑﺎﺭ ﻧﯿﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺣﺮﻡ
ﭘﺲ ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺪ ﺑﻪ ﺣﺮﻡ


ﺑﺮﺳﺪ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻟﻪ ﯼ ﻣﻤﺘﺪ ﺑﻪ ﺣﺮﻡ
ﺯﻭﺩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺳﺎﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﻪ ﺣﺮﻡ
ﻣﺴﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺧﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯾﻢ
ﻣﺎ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ، ﺍﺯ ﺭﻩ ﻗﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯾﻢ


ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﻧﺞ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺗﺎ ﻃﻮﺱ ﺩﻭﯾﺪﻥ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ
ﭘﺎ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﺩﺭﯾﺪﻥ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ
ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺎﯼ ﺿﺮﯾﺢ ﺗﻮ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ


ﭘﯿﭽﺶ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﯼ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻧﻮﺭ ﺍﺳﺖ
ﺭﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻓﯿﺮﻭﺯﻩ ﯼ ﻧﯿﺸﺎﺑﻮﺭ ﺍﺳﺖ
ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﺣﺮﻡ ﺿﺎﻣﻦ ﺁﻫﻮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺻﺤﻦ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﭼﻪ ﺧﻮﺵ ﺑﻮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ


ﻃﺮﻑ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻓﻮﻻﺩ ﻫﯿﺎﻫﻮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺑﺎﺯ ﯾﮏ ﭼﺸﻤﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﻄﻒ ﻭ ﮐﺮﻡ ﺭﻭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﺫﮐﺮ ﺭﺿﺎ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯼ ﻓﻠﺠﯽ ﺑﺎﺯ ﺷﻔﺎ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ

 


 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٦ | ۳:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

با کوله باری از خاطره

 

برگشتم

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٢۳ | ٢:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

 

به لطف خدا و کرم  صاحب خانه

 

زیارتی در پیش است

 

به شرط لیاقت نائب الزیاره خواهم بود

 

 

 

یک فرصت

 

کاش بدانم قدر این فرصت را



تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٩ | ٩:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

 

امشب رضویون همه شادند



دل در حرم رضا نهادند همه



عیدى ولادت از پدر مى‏ گیرند



خشنود ز مقدم جوادند

 




ادامه مطلب