تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۱ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

کاروان می رسد از راه‌،


ولی آه چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب


دل سنگ شده آب ،

از این ناله‌ی جانکاه زنی مویه کنان ، موی کنان


خسته، پریشان، پریشان و پریشان شکسته ،

 

نشسته‌ ، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان

همان حضرت عطشان


همان کعبه‌ی ایمان همان قاری قرآن ،

 

سر نیزه‌ی خونبار

همان یار ، همان یار ، همان کشته‌ی اعدا.



ادامه مطلب