تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٧ | ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

حرم لبریز زائرها

مسافرها
مجاورها
گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها
وحالا هرکدام آرام
زبان واکرده در این ازدحام، آرام:
"ببین این دست پینه بسته را آقا
ببین این شانه های خسته را آقا
به بیخوابی دوچشم خویش رامجبووور کردم من
به زحمت پول مشهد آمدن را جوور کردم من
نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را"

یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت
یکی بالای گلدسته اذان میگفت
صدا پیچید در صحن و حرم، گویا درو دیوار با انصاریان میگفت:
"اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی..."

یکی بغضِ میان آه را میگفت
یکی هم خستگیِ راه را میگفت
جوان زائری در گریه هایش"آمدم ای شاااه" را میگفت.

خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور ،
دلگیر حرم هستند
همانهایی که جاماندند و حالا پای تصویرِ حرم هستند.. 


منبع: حورانه


شدم از جامانده ها

و حالا پای تصویر حرم


هرچند این چند روز عادتی  شد برایم نشینم پای تصویر حرم و بعد پاک کنم

 

رد انگشتانی را که روی صفحه مانیتور  عکس های حرم رو نوازش میکرد...