تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ | ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

رحمـتت مثـل بـاران امشب است

بـرهمـه مـی بـارد..

فقـط بـایـد ایمـان داشـت..

وبـدون چتـر راه افتـاد در راهـت..!

 

ی احمدیان به نام احمد صلوات
هر دم به هزار ساعت از دم صلوات
 از نور محمدی دلم مسرورست
پیوسته بگو تو برمحمد صلوات



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳ | ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ.

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱ | ۸:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

آخر صَفر شد و من در انتظار سفر به مشهد الرضا ....

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢۱ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

کاروان می رسد از راه‌،


ولی آه چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب


دل سنگ شده آب ،

از این ناله‌ی جانکاه زنی مویه کنان ، موی کنان


خسته، پریشان، پریشان و پریشان شکسته ،

 

نشسته‌ ، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان

همان حضرت عطشان


همان کعبه‌ی ایمان همان قاری قرآن ،

 

سر نیزه‌ی خونبار

همان یار ، همان یار ، همان کشته‌ی اعدا.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۸ | ۳:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

لبیکَ لکَ قائدنا الخـــامنه ای

ما عاشق انتقام از اسرائیلیم



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۸ | ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

حسیـــن جـــان بازار عاشقــــی ات خیلـــی داغ است ایـــن روزها ...

به هـــرکس می رســــم بعد از ســـلام این جملـــه را می شنوم :

" الحمــــدلله فردا عـــازم کــــوی حسیـــــن هستم " ...

می بینـــی همـــه از اجر نوکــــریشان مــــی گویند

و با اشتیــــاق از تو سخــــن می گـــــویند

و مـــن در دنیای مجـــازی و غیرمجـــازی دل خـــوش کرده ام

به گفتن جملــــه ای : " التمـــاس دعـــا " ...

شاید از طفیل وجود عاشقانــــت سهمـــی هم باشد برای من ...

اما دیـــگر طاقـــت ندارم، خستــــه شده ام ...

نمـــی شود که همه از دعوت نامـــه ای که برایشان فرستــــاده ای

سخــــن بگویند و سهـــم من فقط حســرت باشد و حســرت ...

آخرِ هر روز سهـــم من فقط شمارش " التمـــاس دعـــا " گفتن هایی ست

که بدرقـــه ی راه عشــاقت کــــرده ام ...

دارم از دســـت مــی روم اربـــاب؛ مــرا دریـــاب ..

اللهـــــم ارزقنــــا کربــــــــــــلا ...

 

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۳ | ۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل





1-آگاهانه باشد ( لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ‏)


2- نرم باشد (قَوْلاً لَّیِّناً) ، زبانش تیغ نداشته باشد.


3- حرفی که میزند خودش هم عمل کند (لِمَ تَقُولُونَ مِالا تَفْعَلُونَ)


4- منصفانه باشد ( وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا)


5- حرفمان مستند باشد (قَوْلًا سَدِیدًا) منطقی حرف بزنیم.


6- ساده حرف بزنیم (قَوْلاً مَّیْسُورًا) پیچیده حرف زدن هنر نیست.روان حرف بزنیم.


7- کلام رسا باشد (قَوْلاً بَلِیغًا)


8- زیبا باشد  (قولوللناس حسنا)


9- بهترین کلمات را انتخاب کنیم (یَقُولُ الَّتی هِیَ اَحْسَن)


10-اصطلاح جدید از خودتان بکار نبرید (قولا معروفا)


 11- همدیگر را با لقب خوب صدا بزنیم  (قولاً کریماً)


12-کمک به حرف خوب زدن در جامعه تا بهشتی شویم(هدو الی الطیب من القول)

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۳ | ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

هـردفـعه تقـاص بُْـغض و آهم سنـگ اسـت،

هرلحظه دلـم برای صـحنت تنـگ است،

جـُز مـن به همه کـرببلا بـخشیدی،

زائـر نـشدن برای نـوکر ننـگ است...

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۱ | ٧:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

به حاج آقا گفتم:

«همه ما آرزویمان این است که آقا امام زمان را زیارت کنیم.»


گفت:

«ما هم چنین چیزی می‌خواهیم؛ حالا زیارت هم کردی بعدش چه می‌شود؟

مهم این است که به تکلیف عمل کنیم.

بله! زیارتش خیلی هم خوب است اما مهم به تکلیف عمل کردن است.

اینکه تشخیص بدهی که چه کار بکنی، و کار صحیح چیست،

نه کاری که دوست داری.»

 

(از کتاب «حاج آقا مجتبی (تهرانی)»

 

منبع:(+)



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٧ | ٥:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : راحیل

 

در زمینی که ضمیرِ من و توست

از نخستین دیدار، هر سخن، هر رفتار

دانه هاییست که می افشانیم

برگ و باریست که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش «مِهـــر» است

گر بدان گونه که بایست به بار آیـَد

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیــارایَد...



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢٩ | ٩:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

شب جمعه اگرم نیست مسیر حرمش


سر بامى روم و داد کشم از کرمش


دست بر سینه گذارم و سلامى دهمش


مى کنم یاد غم و محنت و رنج و المش


گویم ارباب تو در سینه ما جا دارى


آنچه خوبان همه دارند تو یکجا دارى

 

 

عکس:سوغات یک دوست از کربلا



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢٥ | ٢:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

آیت الله مجتهدی تهرانی

خداوند تبارک و تعالی فرمود:

اگر بنده بداند من خدای او هستم و هرچه صلاح اوست به او می دهم، در دلش از من ناراضی نمی شود. در حدیث است که


"انتم کالمرضی و ربّ العالمین کالطبیب."
ما همه مانند مریض هستیم و خدا مانند طبیب.


ساعت 10 صبح دکتر به همراه مامور آشپز خانه وارد اتاق بیماران می شود.

ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گوید:

"به این چلو کباب بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر بدهید، به او کته ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و کباب."

مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند. حتی به کسی هم که می گوید غذا ندهید، او می فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید غذا بخورد، چون می فهمد و می شناسد که دکتر خیرش را می خواهد، اعتراض نمی کند.


حالا اگر بلند شود و بگوید که چرا به آن مریض چلوکباب بدهند و به من ندهند، دکتر می فهمد که این شخص روانی است.


ما هم اگر به خدا بگوییم خدایا، چرا به فلانی خانه ی دوهزار متری دادی و به من ندادی،ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم، باید بفهمیم. همان طور که مریض می فهمد و به دکتر اعتراض نمی کند، ما هم به خدا نباید اعتراض کنیم و هرچه به ما می دهد راضی باشیم.



 



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱٩ | ۸:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

جوابی که همه را حیرت زده کرد:
•٠·
پسر کوچکی بعد از بازگشت به نزد خانواده اش از آنها خواست که یک عالم دین برای او حاضرکنند تا به 3سوالی که داشت جواب بدهد.


بالاخره یک عالم دین برای ایشان پیدا کردند و بین پسربچه و عالم صحبتهای زیر رد و بدل شد :
پسربچه: شما کی هستی؟ و آیا می توانی به سه سوال بنده پاسخ دهی؟
معلم: من عبدالله، بنده ای از بندگان خدا هستم و به سوالات شما جواب خواهم داد، به امید خدا.
پسربچه: آیا شما مطمئنی جواب خواهی داد؟ چون اکثر علما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!
معلم: تمام تلاشم را میکنم و با کمک خدا جواب میدهم.
پسربچه: سه سوال دارم ...
سؤال اول: آیا در حال حاضر خداوندی وجود دارد؟ اگر وجود دارد شکل و قیافه آن را به من نشان بده؟
سؤال دوم: قضا و قدر چیست؟
سؤال سوم: اگر شیطان از آتش خلقت شده است، پس برای چی او در آخرت در آتش انداخته خواهد شد؟ چون بر ایشان تأثیری نخواهد گذاشت!



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱٤ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : راحیل

بیابانی سوزان

نبرد با رزم جامه هایی سنگین و داغ

نبردی نا برابر



شمارِ یاران ، کم

در برابر سپاهی عظیم



رقص شمشیرها

پرتاب نیزه ها و تیرها

افتادن دست ها

تهی شدن مشک ها

بریدن سر ها

شکافتن فرق ها

بدن های ارباً اربا

و حنجر بریده از قفا



ادامه مطلب