تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱

 

در زمینی که ضمیرِ من و توست

از نخستین دیدار، هر سخن، هر رفتار

دانه هاییست که می افشانیم

برگ و باریست که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش «مِهـــر» است

گر بدان گونه که بایست به بار آیـَد

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیــارایَد...


برچسب‌ها: دوست


تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢٩

شب جمعه اگرم نیست مسیر حرمش


سر بامى روم و داد کشم از کرمش


دست بر سینه گذارم و سلامى دهمش


مى کنم یاد غم و محنت و رنج و المش


گویم ارباب تو در سینه ما جا دارى


آنچه خوبان همه دارند تو یکجا دارى

 

 

عکس:سوغات یک دوست از کربلا


برچسب‌ها: امام حسین(ع)


تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢٥

آیت الله مجتهدی تهرانی

خداوند تبارک و تعالی فرمود:

اگر بنده بداند من خدای او هستم و هرچه صلاح اوست به او می دهم، در دلش از من ناراضی نمی شود. در حدیث است که


"انتم کالمرضی و ربّ العالمین کالطبیب."
ما همه مانند مریض هستیم و خدا مانند طبیب.


ساعت 10 صبح دکتر به همراه مامور آشپز خانه وارد اتاق بیماران می شود.

ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گوید:

"به این چلو کباب بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر بدهید، به او کته ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و کباب."

مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند. حتی به کسی هم که می گوید غذا ندهید، او می فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید غذا بخورد، چون می فهمد و می شناسد که دکتر خیرش را می خواهد، اعتراض نمی کند.


حالا اگر بلند شود و بگوید که چرا به آن مریض چلوکباب بدهند و به من ندهند، دکتر می فهمد که این شخص روانی است.


ما هم اگر به خدا بگوییم خدایا، چرا به فلانی خانه ی دوهزار متری دادی و به من ندادی،ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم، باید بفهمیم. همان طور که مریض می فهمد و به دکتر اعتراض نمی کند، ما هم به خدا نباید اعتراض کنیم و هرچه به ما می دهد راضی باشیم.



 


برچسب‌ها: در کلاس استاد, آیت الله مجتهدی, خدا


تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱٩

جوابی که همه را حیرت زده کرد:
•٠·
پسر کوچکی بعد از بازگشت به نزد خانواده اش از آنها خواست که یک عالم دین برای او حاضرکنند تا به 3سوالی که داشت جواب بدهد.


بالاخره یک عالم دین برای ایشان پیدا کردند و بین پسربچه و عالم صحبتهای زیر رد و بدل شد :
پسربچه: شما کی هستی؟ و آیا می توانی به سه سوال بنده پاسخ دهی؟
معلم: من عبدالله، بنده ای از بندگان خدا هستم و به سوالات شما جواب خواهم داد، به امید خدا.
پسربچه: آیا شما مطمئنی جواب خواهی داد؟ چون اکثر علما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!
معلم: تمام تلاشم را میکنم و با کمک خدا جواب میدهم.
پسربچه: سه سوال دارم ...
سؤال اول: آیا در حال حاضر خداوندی وجود دارد؟ اگر وجود دارد شکل و قیافه آن را به من نشان بده؟
سؤال دوم: قضا و قدر چیست؟
سؤال سوم: اگر شیطان از آتش خلقت شده است، پس برای چی او در آخرت در آتش انداخته خواهد شد؟ چون بر ایشان تأثیری نخواهد گذاشت!


برچسب‌ها:


ادامه مطلب...
تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱٤

بیابانی سوزان

نبرد با رزم جامه هایی سنگین و داغ

نبردی نا برابر



شمارِ یاران ، کم

در برابر سپاهی عظیم



رقص شمشیرها

پرتاب نیزه ها و تیرها

افتادن دست ها

تهی شدن مشک ها

بریدن سر ها

شکافتن فرق ها

بدن های ارباً اربا

و حنجر بریده از قفا


برچسب‌ها: محرم, امام حسین(ع), ولایت


ادامه مطلب...
تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱۳

نوبتی هم که باشد اینک نوبت ماست ...

 

که عاشورایی بسازیم و غوغایی در عالم که نه د خود براندازیم .

بیا عَلَمِ باشیم در دشت پربلایی که علمدارش عَلَم نداشت .....

 

خوب که بنگری میبینی .عَلَم ما چادر سیاه بانوست ...

 

.به پا که میکنیش همه برمیخیزند گاهی به اعتراض و گاهی به پاسداشت .

چادرت را بالا نگه دار ..

 

بگذار رد این علم تا همیشه بر زمین به یادگار بماند ..

شاید روزی از کنار همین رد که گذشتند به یاد آورند که عَلَم هیچ گاه نیافتاده ست و. فقط سبکش زینبی شده است ...

حالا تو علمداری خواهرم ......

مبادا عَلَمَت سست شود .که یاغیان زیادند .

مبادا عَلَمت بیافتد ،که چشمان یزید وار هوسباز دریده زیادند

علمت را به چا دار و پاس بدار ..

 



برچسب‌ها: حجاب, محرم


تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱۱

خواستم درباره ی حیرانی و سرگردانی مان در روز عاشورا بنویسم

خواستم درباره ی اندوه و سنگینی این داغ درسینه ها یمان بنویسم

 

خواستم درباره ی عظمت صبر عمه سادات بنویسم خواستم درباره ی بی قراری و دلشوره اهل حرم بنویسم خواستم ..


برچسب‌ها: امام حسین(ع), محرم


ادامه مطلب...
تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱٠

زینب جان عمه سادات شرمنده ام .....

شرمنده ام که از کربلا گریه و اشک وآه را فهمیدیم

شرمنده ام که تا به امروز فقط درد تو را بی حسین شدن خواندیم

شرمنده ام که حتی نفهمیدیم در آن بحبوحه جنگ چادرت را بر زمین نگذاشتی

اما ما اسم محب اهل بیت بر خود گذاشتیم و پشت دسته های عزاداری همانند کارناوال

عروسی وارد شدیم فقط تفاوتش در این بود که همه مشکی پوش شدیم

عمه جان شرمنده ام که مهمترین پیام عاشورا را فقط بی آبی خواندیم

عمه جان شرمنده ام که یادمان رفته پیام عاشورا نماز بوده

یادمان رفته که حسین (ع) برادرت بخاطر امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده

یادمان رفته حفظ حجاب پیغام عاشورا بوده که شما در میدان جنگ و کاخ یزید حجابتان را حفظ کردید

اما ما چه کردیم

فقط بر بی آبی شما گریستیم

از عاشورا فقط به لباس سیاه بسنده کردیم

یادمان رفت حجاب را باید پاس داشت

عمه جان شرمنده که حیا در دختران و پسرانمان کم شده

عمه جان شرمنده که بخاطر لبخند یک مخلوق خدا

بی حیائی را به جان خریدیم

عمه جان کسی دنیای مجازی را محضر خدا نمیداند

عمه جان در اینجا بخاطر چند لایک عده ای عفت را زیر پا گذاشته اند

عمه جان شرمنده که ما با کارهایمان دل مولایمان را میشکنیم

راستی عمه جان کآش خودتان دوباره میگفتید پیآم عاشورا چه بود؟

 



برچسب‌ها: محرم, حضرت زینب


تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۸

برچسب‌ها: امام حسین(ع), در کلاس استاد


ادامه مطلب...
تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٤
اگر حسین یکی از ما بود، علم و بیرق او را و یادبودش را در هر نقطه از زمین برپا می کردیم و تمام مردمان را به مسیحیت دعوت می کردیم
 
پژوهشگر مسیحی - آنتونیو بارا
اگر حسین برای ارضای خواسته های دنیوی خویش جنگیده بود، من نمی فهمم چرا خواهر، همسر و فرزندانش را همراه خود برد. این دلالت دارد بر اینکه او فقط برای اسلام فداکاری نمود


برچسب‌ها: امام حسین(ع), عاشورا


ادامه مطلب...

کل ارض کربلا...

اما نفسمان...

در نفس ما هم کربلائیست که در کربلای درونمان با سپاه عظیمی از یزیدیان روبروئیم...

که با تیر و سنان و دشنه مارا هدف گرفته اند... ...

مغلوب میشویم و گناه میکنیم،

هرگاه که در درونمان از گستره ولایت الهی اهل بیت خارج می شویم

و ریسمان الهی را رها می کنیم

و سلطه ی حکومت طاغوتی ارباب شیاطین را به هوا و هوس و چه چه می خریم...

آنگاه

گناه می کنیم .

چه سخت است روزی بگویند: عمری در درونتان مقابل سپاه حسین شمشیر کشیده اید...

به قیمت لذت گناه!!!

دیگر به چه ادعا میکنید؟؟؟

__________________

هر روز یک گناه کمتر ...تا یک قدم به اربابمان نزدیکتر

السلام علیک یا ایها الاربابــــ

 


برچسب‌ها: محرم, امام حسین(ع)


تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٤

 

ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ "ﻋﻠــﻲ(ﻉ)" ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ

◀ﻟﻌﻨﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﻴﻢ▶

ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ؛

 

ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ "ﺣﺴﻴـــﻦ(ﻉ)" ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ

◀ﻟﻌﻨﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﻴﻢ▶

ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ؛

 

ﻭﺍﻱ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﻣﻬـــﺪﻱ(عج) ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ،

◀◀ﻟﻌﻨﺘﻤﺎﻥ میکنند▶▶

 


برچسب‌ها: امام حسین(ع), محرم, امام زمان(عج)


تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢

یک سال "مروان بن حکم" که از طرف معاویه حاکم مدینه بود، به وى نوشت:
"عمرو بن عثمان گزارش کرده است که، گروهى از رجال و شخصیتهاى عراق و حجاز نزد حسین بن على (ع) رفت و آمد مى‏کنند» و اظهار کرده است که،

«اطمینان ندارد حسین قیام نکند."

مروان در نامه خود اضافه مى‏ کرد که:
"من در این باره تحقیق کرده ‏ام، طبق اطلاعات رسیده او فعلا قصد قیام و مخالفت ندارد، ولى اطمینان ندارم که در آینده نیز چنین باشد، اینک نظر خود را در این باره بنویسید".

معاویه، پس از دریافت این گزارش، علاوه بر پاسخ نامه مروان، نامه ‏اى نیز به این مضمون به حسین بن على(ع) نوشت:

«گزارش پاره ‏اى از کارهاى تو به من رسیده است که اگر صحت داشته باشد من آنها را شایسته تو نمى‏ دانم.
سوگند به خدا هر کس پیمان و معاهده ‏اى ببندد، باید به آن وفادار باشد و اگر این گزارش صحت نداشته باشد، تو سزاوارترین شخص براى چنین وضعى هستى. اینک مواظب خود باش و به عهد و پیمان خود وفا کن.

اگر با من مخالفت کنى با مخالفت روبرو مى‏شوى و اگر بدى کنى بدى مى‏بینى، از ایجاد اختلاف میان امت بپرهیز...»

 امام حسین (ع) در پاسخ او چنین نوشت:


برچسب‌ها: امام حسین(ع), محرم


ادامه مطلب...
تعداد بازديد :  
تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢

حسینی بشوید نه هیئتی!

زیرا اگر گرم هیئت بشوید

حسینتان را آنگونه که خود دوست دارید و باب میلتان
است میسازید

و هرکس با میل شمامخالف باشد میگویید

باحسین(ع) مخالف است

ولی اگر حسینی باشید هیئت و رفتارتان را برمبنای حسین میسازید!

هیئتی شدن کاری ندارد

کافیست ریش بگذارید و با پیراهن مشکی ازاین هیئت به آن هیئت بروید!

  حسینی شدن است که مشکل است.

 


برچسب‌ها: امام حسین(ع), محرم